شمارهٔ ۷۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آنکه دل زغم هجر بر کناری بود
زیمن وصل تو فرخنده روزگاری بود
هزار زخم اگر میرسید خوش بودم
که مرهم دلم از وصل چون تو یاری بود
تو آن گلی که فلک با وجود یوسف هم
به نوبهار تواش چشم انتظاری بود
دلم زهجر تو شد همچو غنچه پژمرده
خوش آنکه همچو نسیمت بمن گذاری بود
تنم بباد فنا شد ولی خوشم کآخر
ز راه ما و تو برخاست گر غباری بود
کس این زمان نشمارد بهیچ اهلی را
خوش آنکه پیش سگان تو در شماری بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد فراق است. شاعر از دل شکستهاش در غم دوری معشوق میگوید و آرزو میکند که با وصال او روزگار خوشی داشته باشد. او از زخمهای عشق سخن میگوید، اما به خاطر محبت معشوق، حاضر است همه زخمها را تحمل کند. همچنین، با تصویرسازیهایی از گلها و بهار، به زیبایی و دلنشینی معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر به فراوانی عشق و اهمیت آن در زندگیاش تأکید میکند و بیان میکند که حتی در روزگار سخت، بودن معشوق برایش ارزشمند است.