شمارهٔ ۷۲۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ لب تشنه به میخانه سری بر نکند
گر لبی از کرم پیر مغان تر نکند
توسن ناز مکن زین پی گلگشت چمن
تا صبا خاک ره از دست تو بر سر نکند
نکند نرگس خونخوار تو ساغر گیری
تا کسی خون دل از دیده بساغر نکند
وعده کام مکن از دهن خویش بکس
کاین سخن یکسر مو کس ز تو باور نکند
ملکت عشق کلیدش بکف فرهادست
خسرو این ملک بشمشیر مسخر نکند
هجر و وصل و غم و شادی همه از دوست خوشست
عاشق آن به که بخود هیچ مقرر نکند
اهلی از ساقی دوران طمع صاف مکن
تا دل صافیت از درد مکدر نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، انتظار و درد ناشی از آن پرداخته است. شاعر بیان میکند که هیچ کسی به میخانه (محل عشق و شادی) نمیرود مگر اینکه محبت و مهربانی را احساس کند. همچنین از معشوق خواسته میشود که از زیباییهای خود سو استفاده نکند و به دیگران صدمه نزند. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق به اندازهای شیرین و شیرین است که هیچ کس نباید از آن ناامید شود. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و احساسات متفاوتی مثل غم و شادی همگی از دوست نشأت میگیرند و عاشق باید خود را از قید و شرطها آزاد کند.