نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد سگش یار رقیب و جور با خود می‌کند

با بدان هر کو نکویی می‌کند بد می‌کند

سرو من در باغ و نگشاید در من باغبان

باغبان هم ناز بر من زان سهی‌قد می‌کند

در بیابان عدم سر می‌نهم دیوانه‌وار

زلف چون زنجیر او بازم مقید می‌کند

می زدن کی از سفال آن سگ کو حد ماست

ما چه سگ باشیم او خود لطف بی‌حد می‌کند

سر بنه بر آستان او به امید قبول

گر قبولت می‌کند اهلی و گر رد می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به احساسات پیچیده خود از عشق و ناکامی اشاره می‌کند. او از وفاداری سگش به رقیبش صحبت می‌کند و به این موضوع می‌پردازد که افراد بد با نیکوکاران بدرفتاری می‌کنند. باغبان به او توجهی ندارد و او در بیابان وجودش سرگردان است. عاشق در توصیف زلف محبوبش می‌گوید که او را به زنجیر کشیده و نمی‌تواند رهایی یابد. در نهایت، او در آستان محبوبش به امید پذیرش رفت و انگار در دلش دوگانگی و ترس از رد شدن وجود دارد.