نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه از عشق بتان صبر و دل و هوشم شد

باز عاشق شدم آن جمله فراموشم شد

هیچ سروی نگرفتم به بر از یاد قدش

که نه در خون دل آغشته در آغوشم شد

چاک دامان قبا بر زده از من چو گذشت

چاکها در دل از آن سرو قبا پوشم شد

دوش ساقی بیکی جرعه که در کارم کرد

سبحه رفت از کف و سجاده هم از دوشم شد

اهلی از تلخی هجران نکنی ناله که چرخ

نیش زد هرکه از او آرزوی نوشم شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی است. شاعر از صبر و دلی که به خاطر عشق به معشوقش داشته صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی با وجود درد و رنج، عشق او را فراموش نکرده است. او به یاد قد و قامت معشوقش می‌افتد و در هنگام جدایی، درد دلش بیشتر می‌شود. همچنین شاعر اشاره می‌کند که در لحظات خوشی و نوشیدن شراب، همه چیزش را فراموش کرده و تحت تأثیر عشقی عمیق قرار گرفته است. در پایان، به تلخی‌های جدایی اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که انتظار دست‌یابی به شادی و عشق، او را به دردسر انداخته است.