شمارهٔ ۷۳۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشاطه تو جلوه ناز ای پسر بود
طاووس را چه حاجت مشاطه گر بود
با سایه همرهی نکنم شب بکوی تو
صاحب نظر ز سایه خود بر حذر بود
گر سیل خون ز دیده فشانیم دور نیست
ماراکه از تو آنهمه خون در جگر بود
ذوقی است کشته کشتن عاشق ز بهر تو
ور جان دهد بپای تو ذوقی دگر بود
از نخل آرزو رطبی گر نمیدهی
سنگی بزن که از تو مرا این ثمر بود
هرچند عاشقان گله از دلبران کنند
مارا شکایت از دل خود بیشتر بود
گر شمع راه مرغ سحر شد چراغ گل
ما را چراغ راه زآه سحر بود
اهلی چو بنده نگهی شد بیک نظر
او را بخر که قیمت او یک نظر بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق عاشق نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، نشان میدهد که زیبایی و جذابیت معشوق به حدی است که نیازی به آرایش و جواهرات ندارد. همچنین اشاره میکند که عشق و احساسات عمیق، حتی در زمانهای سخت و دشوار، به قوت خود باقی میمانند و عاشق حاضر است جان خود را برای معشوق فدا کند. در نهایت، شاعر به ارزش نگاه و توجه معشوق اشاره میکند و میگوید که یک نگاه از جانب او به اندازه طلاست. این شعر نمایانگر درد و لذت عشق و آرزوهای بزرگ عاشقانه است.