شمارهٔ ۷۴۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرچه بر فرهاد شیرین جور بی اندازه کرد
یک سخن گفت از لب شیرین که جانش تازه کرد
عقل اگرچه بر رخت دروازه چشمم ببست
فتنه در ملک دل آخر رخنه زین دروازه کرد
تا تو پیدا گشتی ایمه نام شیرین گشت گم
گرچه حسن روی او عالم پر از آوازه کرد
بسته خط تو دل زان شد که استاد ازل
رشته جان نسخه حسن ترا شیرازه کرد
کار عشقت ای پری اندازه اهلی نبود
لاجرم دیوانه شد چون کار بی اندازه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شور و شوقی است که فرهاد به شیرین دارد. شاعر میگوید که با وجود تمام مشکلات و بیعدالتیها، فقط یک جمله از شیرین میتواند جان فرهاد را تازه کند. عقل و خرد او به خاطر عشقش آسیبپذیر شده و این عشق به دل او رخنه کرده است. شیرین به حدی در دل فرهاد جای دارد که نامش را نمیتوان گم کرد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که میزان عشق فرهاد به شیرین غیرقابل اندازهگیری است و به همین خاطر او دیوانه میشود.