نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرمی کوثر بدان لبهای خندان داده اند

جرعه دردی بما هم دردمندان داده اند

آنهمه خوبی که یوسف داشت در مصر جمال

از ملاحت دلبر مارا دو چندان داده اند

شاخ گل میافتد از رشک سهی قدان بخاک

کاینهمه شوخی باین بالا بلندان داده اند

پیش آن مژگان ساحر سامری گوساله است

بازی صد سامری آن چشم بندان داده اند

آب چشم و آتش آ]م نگیرد در دلش

چون کنم کاو را دل سختی چو سندان داده اند

ازغم هجران بمردن رست جان و خرم است

چون کسی کاو را خلاص از بند و زندان داده اند

رفت اهلی از جهان چونشمع خندان لب برون

جان بجانان عاشقان سرمست و خندان داده اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد. او از شادی و زیبایی‌های عشق سخن می‌گوید و به لطافت و جذابیت معشوق اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا، عمق احساسات خود را به تصویر می‌کشد و به تضادهایی از جمله درد و خوشی، زندان و آزادی اشاره می‌کند. در نهایت، او با اشاره به مرگ و زندگی عاشقانه، به نوعی رستگاری در عشق دست می‌یابد و این حالت را به زیبایی توصیف می‌کند.