نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با فتنه چشم تو چه تدبیر توان کرد

خوابم نه چنان است که تعبیر توان کرد

باز آی و نگهدار دلم را که ز هجرت

مجنون نه چنانشد که بزنجیر توان کرد

ب مصحفرخسار تو ریحان خط سبز

آن سحر نپرداخت که تفسیر توان کرد

گر حکم بکشتن کنی ام چاره هلاک است

حکم تو نه آن است که تغییر توان کرد

این قصه محال است که افسانه و افسون

هرگز پری یی همچو تو تسخیر توان کرد

مارا بجز از تیر دعا هیچ بکف نیست

کی مرغ هوس صید بدین تیر توان کرد

اهلی ز فراق تو بجان باز نماند

آنروز کزین مرحله شبگیر توان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و جدایی و تأثیر عمیق آن بر روح و روان صحبت می‌کند. او می‌گوید که با زیبایی چشم معشوق چه تدبیری می‌توان کرد و خوابش نمی‌تواند تعبیر شود. از معشوق می‌خواهد که برگردد و دل او را نگه‌دارد، زیرا حتی مجنون هم به دلیل جدایی به زنجیر نیفتاده است. شاعر همچنین به زیبایی و خاصیت جادوگری معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند او را تسخیر کند. او از تیر دعا به عنوان تنها وسیله برای رسیدن به معشوق یاد می‌کند و بیان می‌کند که جز این تیر، چیز دیگری ندارد. در نهایت، شاعر به فراق و درد آن اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر طاقت دوری از معشوق را ندارد.