شمارهٔ ۷۳۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
بتلخی د من هیچکس شراب نخورد
ز بسکه بود دل من بخون او تشنه
مرا بتیغ تو تا خون نریخت آب نخورد
به خنده نمیکنم جگر خورد لب تو
بدین نمک مه من، هیچکس کباب نخورد
خوشا دلی که گر افتاد در جهان طوفان
شراب خورد و غم عالم خراب نخورد
جز از سفال سگ آستان او اهلی
بکام دل دم آبی بهیچ باب نخورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و رنج عاشقانه اشاره دارد. شاعر بیان میکند که جز با خون دل و شراب ناب نمیتواند آرامش یابد. او از تلخیهای زندگی میگوید و اینکه هیچکس در سختیها نتوانسته است مانند او تحمل کند. دل او به شدت برای معشوق تشنه است و بدون قربانی دادن، آرام نمیگیرد. شاعر میگوید که هرچند دنیا طوفانی است، اما دل خوشبختی را در گذر از غمها و خوردن شراب میبیند. در نهایت، او از سرسپردگی و تَمرّد به حقیقت عشق و زیبایی سخن میگوید.