شمارهٔ ۷۴۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مپرس یوسف من کز تو گلرخان چونند
چو گل بریده کف از رشک و غرقه در خونند
فتاده سلسله مو بپای مهرویان
کنایتی است که بهر تو جمله مجنونند
از آن حساب نپرسند از شهیدانت
که گر حساب کنند از حساب بیرونند
بهانه جام شراب است ورنه سرمستان
خراب نرگس ساقی و لعل میگونند
غمین مبین دل ناشاد عاشقان اهلی
که محض دل خوشی اند آنزمان که محزونند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و دلباختگی پرداخته و به یوسف (نماد زیبایی) اشاره کرده است. او میگوید که زیبایی محبوبان باعث حسادت و غصه دیگران میشود. همچنین اشاره میکند که عاشقان به دلیل عشقشان و احساساتشان در عذابند، اما این عذاب برای خوشحالی دلشان است. به طور کلی، شعر به تنش میان زیبایی و غم عاشقانه پرداخته و نشان میدهد که در عمق این محنتها، خوشحالی و عشق نهفته است.