نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند

مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند

در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق

یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند

زخم بتی است هر سر مویم که بر تن است

بی زخم خویش یکسر مویم نهشته اند

از تیغ نو خطان سر ما را گریز نیست

کاین حرف از ازل بسر ما نوشته اند

اهلی قبای عافیت کارزو بود

چون پوشی این قبا که هنوزش نرشته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر اشاره می‌کند که افرادی که زیبا و مهربان به نظر می‌رسند، ممکن است در باطن خطرناک باشند و دل‌ها را بشکنند. عشق در کوچه‌های دل، به چالش‌های سختی منجر می‌شود. همچنین، شاعر از زخم‌هایی که عشق بر جانش زده سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که این زخم‌ها جزء لاینفک وجود او شده‌اند. او بیان می‌کند که نمی‌تواند از سرنوشت خود فرار کند و بیان می‌کند که عافیت و آرامش در زندگی‌اش چیزی است که هنوز نتوانسته آن را به صورت واقعی تجربه کند. به طور کلی، شعر احساسات عمیق و درد ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد.