شمارهٔ ۷۵۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر کاکلی بتان بسر خود رها کنند
صاحبدلان تفرج صنع خدا کنند
پر دل منه بوعده خوبان که این گروه
از صد هزار وعده یکی را وفا کنند
آن به که پیش دوست نگویند حال من
ترسم حکایتم بشکایت ادا کنند
زان زنده است شمع که میرد بپای دوست
گر سر کشی سرش از تن جدا کنند
حاجت بکعبه رفتن و حج قبول نیست
گر حاجت شکسته دلی را روا کنند
من آن کنم که دوست پسندد نه دشمنان
خواهی کنند غیبت و خواهی ثنا کنند
اهلی صبور باش درین کوره گداز
مس پاره وجود ترا کیمیا کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات انسانی و روابط عاشقانه اشاره دارد. شاعر درباره بیوفایی برخی از دلبرها و وعدههای تو خالی آنها صحبت میکند و میگوید که بهتر است انسان درباره حال خود پیش دوست چیزی نگوید تا دستاویزی برای شکایت او نشود. او به وفاداری شمع که به خاطر عشق میسوزد اشاره میکند و بیان میکند که حقوق معنوی و معنوی انسانها مهمتر از مناسک مذهبی است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که باید به پسند دوست عمل کرد و نباید به غیبت و قضاوتهای دیگران اهمیت داد. همچنین بر صبر در مواجهه با مشکلات و چالشها تأکید میکند.