شمارهٔ ۷۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نفی خوبان کردم از خاطر که بار خاطرند
تا زخود غایب شدم دیدم که در دل حاضرند
از فریب مردم چشم بتان ایمن مباش
کاین سیه دل مردمان هم کافر و هم ساحرند
جز سر تسلیم در پای بتان نتوان نهاد
چون بکشتن حاکم و برزنده کردن قادرند
صبر بی شیرین لبان تلخ است اما چاره نیست
دردمندان بلا خواهی نخواهی صابرند
پیش ما نادیده زاهد وصف حورعین مکن
گرچه پنهانند از چشم تو بر ما ظاهرند
اهلی از هجر پری رویان نشاید ناله کرد
هر کجا هستند بر حال دل ما ناظرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات، شاعر از احساسات و تجربیات خود درباره عشق و فریبخوردگی سخن میگوید. او بیان میکند که از یاد خوبان خود را فراموش کرده، اما در دل همچنان احساس حضور آنها دارد. شاعر هشدار میدهد که به ظاهر معصوم مردم اعتماد نکن، زیرا آنها ممکن است فریبکار و بدطینت باشند. او میگوید که تنها با تسلیم شدن در برابر عشق میتوان به آرامش رسید و نمیتوان از درد و رنج محبت فرار کرد. همچنین، از زاهدان میخواهد که از وصف معشوقههای زیبا بپرهیزند، زیرا عشق و زیباییها برای او مقدس و پنهان هستند. در نهایت، شاعر اعلام میکند که عاشق هرگز نمیتواند از غم دوری معشوقش شکایت کند، زیرا آنان همیشه بر حال او ناظرند.