شمارهٔ ۷۶۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دی که آن کان نمک خنده بر این مجنون کرد
من چه گویم که چه با این جگر پرخون کرد
غرق خون گشته ام از دیدن آن مردم چشم
چکنم چشم خودم غرقه درین جیحون کرد
تا صبا یک گره از سنبل زلفش بگشاد
هر بمویی گرهی از دل ما بیرون کرد
عاشقان مست غم از آن می گلگون گشتند
هرچه با خسته دلان کرد لب میگون کرد
بخت آواره مرا در طلب گوهر وصل
در بیابان فنا همسفر مجنون کرد
گنجها زیر زمین دارم ازین سیم سرشک
کیمیای نظر دوست مرا قارون کرد
اهلی از سروقدان سبزه صفت خرم بود
آخرش سوخته برق ستم گردون کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر عمیق و روانی عشق بر دل و جان خود سخن میگوید. او به زیبایی و سحر وجود معشوق اشاره میکند که چگونه دل عاشقان را پر از غم و شادی کرده و آنها را مجنون میسازد. همچنین، شاعر به کنشهای معشوق و تأثیر آنها بر زندگی و روح خود میپردازد و با استفاده از تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را بیان میکند. در نهایت، او از حسرت و درد جدایی و تأثیرات منفی زندگی بر خود lament میکند.