نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در جان و دل بیک نگه آن شوخ راه کرد

آنشوخ هرچه کرد هم از یک نگاه کرد

ای شاه حسن در دل ویران ز عشق تست

گنجی که صدهزار گدا پادشاه کرد

من بی تو چون زنم دم خوش؟ کاتش غمت

در سینه هر نفس که زدم دود آه کرد

جای فرشته نیست چه جای پری وشان

در خلوت دلم که غمت تکیه گاه کرد

چند از خیال خط تو مشق جنون کنم

سودا ببین که نامه عمرم سیاه کرد

کافر دلم بعشق دو زنارت ایصنم

یکرنگ کفر گشت و خدا را گواه کرد

منت ز آفتاب نبرد از فرشته هم

اهلی که سایه سگ این در پناه کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به "شاه حسن" صحبت می‌کند. او از جذبه و زیبایی معشوق می‌گوید که قلبش را تسخیر کرده و زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار داده است. احساسات عمیق غم و دلتنگی در غیاب محبوبش را بیان می‌کند و می‌گوید که از شدت عشق و غم، درونش مثل آتشی راحت نیست. در خلوت دلش، عشق و غم تنها تکیه‌گاه او هستند. او به نوعی ناامیدی در بیان عشقش و تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او به شدت روح و وجودش را تحت تأثیر قرار داده است، تا جایی که اختیار از دستش رفته و به نوعی کفر نسبت به دیگر چیزها پیدا کرده است. در نهایت، به مفهومی از تقدس و زیبایی عشق اشاره دارد که حتی از فرشتگان هم برتر است.