شمارهٔ ۷۶۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخ تو داغ کهن تازه از ملاحت کرد
ملاحت تو مرا تازه صد جراحت کرد
طریق زنده دلان در غم تو بیداری است
کسیکه مرد درین راه خواب راحت کرد
اگرچه چون گل نو آفتاب صبح دمید
رخ تواش خجل از غایت صباحت کرد
ز حیرت رخ خوب تو لال شد بلبل
اگرچه پیش گل اظهار صد فصاحت کرد
ندید به زه دهان تو چشمه نوشی
خضر که روی زمین سر بسر سیاحت کرد
حدیث اهلی از آن نیست خالی از نمکی
که از لبان تو دریوزه ملاحت کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چهره معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، اثرات لطیف و دلنشین این زیبایی را بر دل و جان خود به تصویر میکشد. او به تأثیر چشمگیر محبت و ملاحت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی نمیتواند خواب راحتی را برای کسی به همراه داشته باشد. همچنین، شاعر به زیبایی بینظیر معشوق و تاثیر آن بر دیگران، مانند بلبل، اشاره میکند و در نهایت، از جذابیت و نمکینی لبان معشوق سخن میگوید. در کل، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و تأثیرات عاطفی است.