نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاران همه مست و خبر از خویش ندارند

پروای خمار من درویش ندارند

جان کندن فرهاد چه دانند که چون است

آنها که چو من کوه غمی پیش ندارند

درد دل خود با که بگوییم که یاران

با ما بجز از سرزنشی بیش ندارند

یوسف نکند یاد ز یعقوب که خوبان

بیگانه نهادند و غم خویش ندارند

حق نمک خنده شیرین نشناسند

کافر نمکانی که دل ریش ندارند

با نوش لبان خرمگسانند رقیبان

اهلی مطلب نوش که جز نیش ندارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر می‌پردازد. او از حال و هوای دوستانش سخن می‌گوید که تماماً مستند و بی‌خبر از خودشان هستند و هیچ توجهی به غم او ندارند. شاعر به درد و رنج‌هایی اشاره دارد که تنها او آنها را درک می‌کند و دیگران، به خصوص یارانش، نسبت به این دردها بی‌احساس‌اند. او همچنین به غم‌هایی چون فرهاد و یعقوب اشاره می‌کند و می‌گوید که خوبان هیچ اطلاعی از غم‌های او ندارند. در نهایت، او به حسرت و تلخی ناشی از خیانت و بی‌اعنایی دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که رقبایش فقط به دنبال نیش زدن به او هستند و هیچ چیزی جز کینه در دل ندارند. در کل، شعر مملو از حس孤独یت و ناامیدی است.