شمارهٔ ۷۷۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
داغت خبر ز سوز من دل فکار کرد
آخر شرار آتش ما در تو کار کرد
گفتم که جان بپای تو خورشید رخ دهم
طالع مدد نکرد و مرا شرمسار کرد
ترسم بگرد من نرسی روز حشر هم
زینسان که سوخت عشقم و خاکم غبار کرد
ذوق شراب و شوق تو ای شوخ نوجوان
مارا ببین که آخر پیری چه خوار کرد
اهلی زیاد خود نه چنان برده یی که باز
روزی بخاطر تو تواند گذار کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساسات عمیق و سوز دل شاعر اشاره دارد. او از سوز دل و آتش عشق خود میگوید که نتوانسته به معشوقش برسد و این موضوع او را شرمسار کرده است. شاعر نگران است که در روز قیامت نیز به معشوقش نرسد و عشقش به او باعث سوختن و خاکستر شدنش شده است. همچنین به شوق و علاقهاش به معشوق و تأثیر آن بر پیری و زوالش اشاره میکند و به طور کلی احساس ناامیدی و حسرت خود را نسبت به عشقش بیان میکند.