شمارهٔ ۷۷۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند
کیست که خار خار تو از دل ما برون کند
هجر تو جانگداز شد وصل تو جانگدازتر
کار دلم ز دست شد هم تو بگو که چون کند
گر بچمن گذر کنی گل چو بتان ز رشگ تو
چهره خود بناخنان پیش تو غرق خون کند
چند برانی ام ز در چون سگ و بازخوانی ام
کی سگ آزموده را کس دگر آزمون کند
بوی جنون اگر دمد از دم عاشقان چه شد
هرکه نشست با پری چون حذر از جنون کند
اهلی خسته درد تو هم ز تو می کند نهان
زان رخ زرد خویشرا پیش تو غرق خون کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق حسرت و درد ناشی از دوری معشوق پرداخته است. شاعر از ناامیدی و عذاب ناشی از فراق گلی سخن میگوید که دلش را به تسخیر خود درآورده است. او به اشکال مختلف از تلخی جدایی و وسوسههای عشق میگوید، و در عین حال به تلاشهایش برای فراموشی و رهایی از این احساسات اشاره میکند. احساسات عاشقانه و جنون ناشی از عشق، چهرهای روشن و غمانگیز به شعر میدهند و نشاندهندهی غیرقابل تحمل بودن این وضعیت هستند. در نهایت، شاعر از وضع دلش به معشوق میگوید و به شکلی آسیبپذیر از او کمک میخواهد.