نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بود که گریه بشوید خط گناه مرا

سفید روی کند نامه سیاه مرا

اگرچه خرمن عقلم بسوخت در ره عشق

خوشم که برق کرم پاک کرده راه مرا

خیال روی تو بست آنقدر بچشمم نقش

که لوح صورت چین کرد قبله گاه مرا

گهی که خرمن گل خوشه چین عارض تست

چه رنگ باشد ازو چهره چو کاه مرا

حذر نکر رقیب زابر گریه من

مگر به چشم نیاورد دود آه مرا

گناه اهلی از آن شد که دوست عفو کند

مگر شفیع کند اشک عذر خواه مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر می‌گوید که اگر اشک‌هایم بتوانند گناهانم را بشویند و قلب سیاه مرا سفید کنند، خوشحال می‌شود. او می‌گوید که حتی اگر عقلش در راه عشق بسوزد، از این موضوع ناراحت نیست و این احساسات را با ارزش می‌داند. شاعر به یاد چهرهٔ معشوقش است که آنقدر در خیال او نقش بسته که مانند قبله‌ای برایش شده. او همچنین به وضعیت خود اشاره می‌کند که با دیدن معشوقش، مانند خرمن گل در برابر زیبایی‌اش می‌ماند. در نهایت، او امید دارد که اشک‌هایش بتوانند در درخواست عفو از دوست موثر باشند.