شمارهٔ ۸۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از جوش گریه دارم پیشت خروش امشب
بنشین تو لیک سویم بنشان ز جوش امشب
دوش از خمار هجرت صد درد سر کشیدم
پیش آ که عرض دارم احوال دوش امشب
عمری شراب خوردی با همدمان دردی
با دردمند خود هم جامی بنوش امشب
از بهر غمزه دیشب هوش آنچنان ربودی
کاعجاز صد مسیحا نارد بهوش امشب
دوش از میان یاران سر گوشیت بمن بود
از ناز می نیاری نامم به گوش امشب
صوفی چو با تو رقصد چون خرقه را نبخشد
در پوست هم نگنجد پشمینه پوش امشب
اهلی مگو که نبود جانبخش جز مسیحا
دیدم من آن کرامت از میفروش امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به عشق و مصائب ناشی از جدایی سخن میگوید. او از گرفتاریهای عاطفی و تمایل به نزدیکی به معشوق مینالد و به یاد شب گذشته میافتد که با درد و فراق روبرو بوده است. شاعر با تأکید بر نیاز به همراهی و همدلی، از معشوق میخواهد که در کنار او باشد و از شراب دلانگیز عشق بنوشند. او همچنین ضمن اشاره به قدرت و تأثیر عشق، میخواهد نشان دهد که عشق و محبت میتواند حتی دشواریها را تسکین دهد. در نهایت، او به دوری و جدایی از محبوب اشاره کرده و خواستار درک و همدردی است.