شمارهٔ ۸۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پایبوس آن بت سنگیندل یاقوتلب
آرزو دارم شبی تا روز و روزی تا به شب
مردم از شوق لبش تا کی ادب دارم نگاه
میروم گستاخ پیش و میکنم ترک ادب
کس مهل پیش من بیمار ای همدم مباد
نام او ناگه برم بیاختیار از تاب تب
من که عمرم رفت بر باد و به جانان زندهام
ماندهام در روی او بیخود همیمانم عجب
روزی هرکس به قدر بخت باشد لاجرم
سنگ بیدادم زند نخلی کزو جویم رطب
خلق گویند آب حیوان عمر جاویدان دهد
باری ای آب بقا کشتی تو ما را در طلب
گرچه میگویند خلقی نام این مجنون به یار
خوش بود اهلی شنیدن تازی از لفظ عرب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و شیدایی خود نسبت به معشوقش میپردازد. او آرزو دارد شبانه بر پای معشوقی که صاحب لب یاقوتی است بوسه بزند و روزها و شبها را در کنار او سپری کند. شاعر احساس میکند که به خاطر شوق لب معشوقش ادب را کنار گذاشته و گستاخ شده است. او حتی در حالتی از بیماری عشق، نام معشوقش را به طور ناخواسته میبرد. او از زندگیاش ابراز ندامت میکند که به خاطر عشق معشوق برایش هدر رفته و در برابر زیبایی او دچار حیرت شده است. شاعر در انتها بر این باور است که هر انسانی به اندازه بخت خود مقداری از نعمتها را به دست میآورد و او نیز در جستجوی آب بقایی است که او را در این طلب یاری کند. او همچنین به حرفهای دیگران درباره عشق مجنون و معشوقش اشاره میکند و از شنیدن نام او لذت میبرد.