شمارهٔ ۷۸۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان آفرین که جان همه عالم آفرید
جان مرا ز محنت و درد و غم آفرید
یکذره و هزار غمم کافتاب صبح
در ذره یی چو من غم صد عالم آفرید
بر طاق نه فلک مه نو آنکه نقش بست
ماهی چو طاق ابروی شوخت کم آفرید
دست قضا گهی که وجود تو می سرشت
زآب حیات و شیره جان درهم آفرید
زخم تو دید در دل چاکم طبیب عشق
آن زخم را ز لعل لبت مرهم آفرید
اهلی به دور دوست که دلها پر از غم است
باور مکن که چرخ دلی خرم آفرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش خداوند میپردازد که جان همه موجودات را آفریده و به طور خاص به دردها و غمهای خود اشاره میکند. او میگوید که غمهایش به اندازهای زیاد است که در برابر نور صبح به چشم میآید. همچنین، شاعر به زیبایی و نقش آفرینی خداوند در خلقت اشاره میکند و میگوید که وجود انسان و عشق از ترکیب آب حیات و جان به وجود آمده است. در نهایت، شاعر به زخمهای عشق خود اشاره میکند که تنها با لبان معشوق قابل درمان است و بیان میکند که در دوری از معشوق دلها پر از غم است و نباید گمان کرد که زندگی همیشه شاداب است.