شمارهٔ ۷۹۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که نرگس ساقی بشارتی دارد
سر نیاز صراحی اشارتی دارد
بهر زبان که بود حرف عشق باشد نیک
سخن بفهم که هرکس عبارتی دارد
کجاست غیرت عشقت که زاهد از نخوت
بعاشقان تو چشم حقارتی دارد
بکعبه سر کویت که خاک پاکان است
خوشا صبا که مجال زیارتی دارد
بخاکپای تو کز خاک ره کسم نشناخت
مگر کسیکه درین ره بصارتی دارد
خراب چون نشود خانه دل عشاق
که هر دم از ستم عشق غارتی دارد
بخون دیده طهارت همی کند اهلی
اگرچه مست بتان شد طهارتی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیباییهای آن میپردازد. او به نرگس، که نماد زیبایی و عشق است، اشاره میکند و میگوید که عشق در هر زبانی زیباست. شاعر از زاهدان میپرسد که کجا رفتهاند غیرت عشق و اینکه آنها چگونه به عاشقان خود بیاعتنا هستند. او به مکان مقدسی اشاره میکند که در آن خاک پاکان است و از نسیم خوشی یاد میکند که به عشق و زیارت میانجامد. شاعر معتقد است که دل عاشقان هرگز خراب نمیشود، زیرا همیشه تحت تأثیر عشق قرار دارند. در نهایت، او از حالت مستی و شادی ناشی از عشق و زیبایی بتان سخن میگوید و اشاره به طهارت وجودی عاشق دارد.