شمارهٔ ۷۹۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند
مگر آنکسکه سر از جیب عدم برنکند
عشق باران بلایسیت که در روی زمین
هیچ جا نیست که از خون جگر تر نکند
کعبه جان مرا عشق تو آتشکده ساخت
عشق با جان من آن کرد که کافر نکند
مست گریان که بخاک قدمت روی نهد
آبرو چیست که با خاک برابر نکند
هرکه کشت آن لب میگون به خمار ستمش
آه اگر دفع خمارش می گلگون نکند
ای دل ساده گر او گفت که من زان توام
آن محالی است که کس غیر تو باور نکند
گر دلت نافه صفت عشق نسوزد اهلی
طیب انفاس تو آفاق منور نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شدت عشق و تأثیرات عمیق آن بر زندگی و جان انسان است. شاعر بیان میکند که عشق مانند باران بلایسیتی است که هیچ جا را از تأثیر خود بینکشد. او از آتشکدهای که عشقش برای جانش ساخته صحبت میکند و به نوعی تأثیر عشق بر هویت و وجود فرد اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچ چیزی نمیتواند عشق را از دل او بزداید و هر کس که به عشق به واقعیت میرسد، دچار هیجان و دردی عمیق میشود. همچنین او به سادگی دل و محبت اشاره کرده و تأکید میکند که غیر از محبوبش هیچ کس نمیتواند او را درک کند. به طور کلی، این شعر تصویری از عشق عمیق و تاثیرگذار را به تصویر میکشد که فرد را به چالش میکشد و دچار تحولات داخلی میکند.