نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب همچو شمع آتش آهم زبانه زد

تیر مراد در دل شب بر نشانه زد

با آفتاب خویش شود همنفس چو صبح

در عشق هرکه یکنفس عاشقانه زد

شکر لبان نهند بر این آستانه روی

خوش وقت آنکه بوسه برین آستانه زد

جان در بهای صول چه باشد بهانه ایست

عاشق در وصال ترا زین بهانه زد

خواهد دمید صبح وصال از شب فراق

ساقی بیا که زهره سحر این ترانه زد

از بسکه سوختی دل اهلی ز داغ هجر

آتش چو لاله از دل چاکش زبانه زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد جدایی می‌پردازد. او در شب، که همچون شمعی می‌سوزد، آتش عشقش را به تصویر می‌کشد و به تیر مراد اشاره می‌کند که در دل شب نشانه‌گذاری می‌شود. شاعر امید دارد که با طلوع صبح، در وصال معشوق‌اش، لحظات شادی به دست آورد و به زیبایی عشق و بوسه‌هایی که بر آستان معشوق گذاشته می‌شود، اشاره می‌کند. در نهایت، او به سوختن دل عاشق از درد هجر و آرزوی وصال می‌پردازد و از ساقی می‌خواهد که بیاورد تا صبح وصال را جشن بگیرند.