شمارهٔ ۷۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حسنت که ذره را مه تابنده میکند
برقی است تا چراغ کرا زنده میکند
من کیستم که لطف تو خواند سگ خودم
مار ا کمال لطف تو شرمنده میکند
خود را بظل عشق رسان کاین همای بخت
مرغ خرابه طایر فرخنده میکند
ساقی ز بسکه لطف کند جام لاله گون
چون نرگسم ز شرم سرافکنده میکند
محمود باد عاقبت حسن آن پسر
کو پادشه برغبت خود بنده میکند
سرو من از میان جوانان مباد گم
کو سایه بر فقیر کهن ژنده میکند
خورشید چرخ را نرسد سایه یی زیار
این مرحمت به اهلی درمانده میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطف الهی اشاره دارد و تاکید میکند که وجود خداوند و ماهیت عشقش چگونه میتواند تمامی موجودات را زنده و امیدوار کند. شاعر در ابیات مختلف از حالتی از شرم و فروتنی صحبت میکند که در برابر لطف الهی عارض میشود و از زیباییها و نعمتهای عشق سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و لطف الهی هیچکدام ناچیز نیستند و همواره سایه و حمایتی برای فقیران و درماندگان به شمار میآیند.