شمارهٔ ۷۹۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کم همنفسی پاکدل و راست زبان بود
جز شمع بهر کسکه نشستیم زیان بود
دیدیم پری را نه چنان بود که گفتیم
بسیار شنیدیم چو دیدیم نه آن بود
در خاطر ما بود که جان صرف تو گردد
هر نکته که در خاطر ما گشت همان بود
از سینه صد پاره بیکبار عیان شد
حال دل ما کز نظر خلق نهان بود
در صومعه سجاده نشین نیز چو دیدیم
در حلقه ذکر از غم دل نعره زنان بود
امروز نه لب میگزد از کینه من باز
تا بود مرا یار چنین دشمن جان بود
اهلی تو همان روز که دیدی رخ آن مه
حال شب غم پیش تو چون روز عیان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعر دربارهی تجربههای انسانی و حقیقتهای پنهان در زندگی و روابط عاطفی است. شاعر به کمبود ارتباطات صمیمانه و صادقانه اشاره میکند و میگوید که چالشها و ناامیدیها در زندگی به ویژه در روابط عاطفی، گاهی باعث میشود که تصورات ما از دیگران با واقعیت تفاوت داشته باشد. او همچنین به رازهای دل و غمهای پنهان در این روابط اشاره میکند و تأکید میکند که گاهی آنچه در درون ماست، از نظر دیگران پنهان میماند. در نهایت، شاعر به یادآوریم روابطی که گذشتهاند و حسرتهای ناشی از آنها میپردازد.