نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خم مویش که در کین من بیمار می پیچد

ز تاب آتش آهم بخود چون مار می پیچد

چو خواند نامه دردم مبر نام من ایقاصد

که گر نام من آنم بشنود طومار می پیچد

مگر آن سنبل موهم بود عاشق بسرو او

که همچون عشق پیچان بر قد دلدار می پیچد

ز بد مهری نمیدانم چرا چرخ فلک دایم

بکین در رشته جان من افکار می پیچد

بد آن بدخو اگر گاهی سلامی میکند اهلی

جوابی میدهد اما بخود بسیار می پیچد

زاهد نشود عارف اگر سالک دین شد

سیمرغ نشد جغد اگر گوشه نشین شد

بس دود چراغی ز غم خال تو خوردم

تا آبله های جگرم نافه چین شد

چون برهمنم سوز که تا خلق نگویند

کاین دلشده بادامن نو زیر زمین شد

سودش نبود مدعی از عشق که دشمن

دیوست همان گرچه گرفتار نگین شد

گر عاشقی افسانه مخوان جان ده و خوشباش

تا چند بگویی که چنان بود و چنین شد

هر کسکه دمی شد به رقیبان تو نزدیک

دور از تو بصد محنت و اندوه قرین شد

اهلی که بیک جو نخرد خرمن خورشید

یکذره غمش بخش که راضی بهمین شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. خم موی معشوق که بر کین او می‌پیچد و آتش آهش را چون مار به خود می‌پیچد، نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات اوست. او از قاصد می‌خواهد که نامش را در نامه‌ای نیاورد، زیرا شنیدن نامش برای معشوقه‌اش موجب پیچیدگی و درد بیشتر خواهد شد. همچنین، شاعر به بدی‌های جهان و سختی‌های عاشقی اشاره می‌کند و در عین حال، از زاهدی که برای رسیدن به حقیقت باید تلاش کند، سخن می‌گوید. او حسرت و غم را در وجود خود حس می‌کند و از اینکه عشقش باعث دوری‌اش از معشوق شده، رنج می‌برد. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق حقیقی و خالص، انسان را به سمت آزادی و خوشبختی هدایت می‌کند و باید از قید و بند پیش‌داوری‌های دیگران رها شود.