نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کس به هجر تو یار کس نشود

روز محنت دوچار کس نشود

یارب ای سرو ناز چون تو کسی

فتنه روزگار کس نوشد

هرکه زار از خزان هجر تو شد

خرم از نو بهار کس نشود

عالمی از غم تو گر میرند

خاطرت غمگسار کس نشود

کار ما بر مراد خاطر تست

بی مراد تو کار کس نشود

خاک باشد غبار و رفت بباد

تا درین راه یار کس نشود

زارتر از تو نیست اهلی کس

هیچکس چون تو زار کس نشود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به دلتنگی و غم ناشی از جدایی از یار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کس مانند او در غم و حسرت هجران نمی‌باشد. او تأکید دارد که هیچ‌کس در روزهای سخت مانند او دچار مصیبت نمی‌شود و یاد یار تنها عذاب‌آور است. شاعر می‌خواهد بگوید که بدون وجود معشوق، هیچ‌کس نمی‌تواند خوشحال باشد و همه چیز تحت تأثیر یار قرار دارد. در نهایت، این شعر نشان‌دهنده یأس و longing (دلتنگی عمیق) برای بازگشت یار است.