نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

یامن ناصبور را سوی خود از وفا طلب

یاتو که پاکدامنی صبر من از خدا طلب

روزشکار چون خورد بر دل صید تیر تو

گر طلبی خدنگ خود از دل ریش ما طلب

درد تو می کشد مرایا به کرم دوا کنش

یا قدری فزون ازین تا نکنم دوا طلب

آه چه پوشم این سخن وه که بکام غیر شد

آنچه دل من از خدا کرد بصد دعا طلب

خواب و خیال می برد در پی وصل تو مرا

فکر محال می کند مفلس کیمیا طلب

ای دلم آشنای تو همدم غیر من مشو

غیر کی آشنا شود، هم دل آشنا طلب

همنفسان دوست را مستی وصل بس بود

ساقی اگر کرم کنی اهلی بی نوا طلب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وفاداری و پاکدامنی اشاره می‌کند و از یار می‌خواهد که او را از وفا و صداقت خود بی‌نصیب نگذارد. او به شکایت از درد و جدایی می‌پردازد و ابراز می‌کند که عشقش به یار او را به شدت رنج می‌دهد. شاعر همچنین احساس تنهایی و ناامیدی خود را مطرح می‌کند و بیان می‌کند که دلش تنها به یاد یار می‌تپد و هیچ کسی را به جز او نمی‌خواهد. او به مستی و خوشی دوستان نیز اشاره می‌کند و از ساقی درخواست می‌کند که به او توجه کرده و حالش را بهبود بخشد. در کل، شعر احساسات عمیق عاشقانه و نیاز به وصل و همدلی را به تصویر می‌کشد.