نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت

بدمستی و دیوانگی از ما به کجا رفت

دیوانه از اینیم که آن شوخ پری‌وش

چشمی سوی ما کرد که عقل از سر ما رفت

هر غمزه که زد چشم خوشت صید دلی کرد

یک بار ندیدیم که این تیر خطا رفت

خورشید رخا، گرم چه رانی که چو ذره

سرهای عزیزان همه بر باد هوا رفت

پرگالهٔ دل رفت شب از گریه به رویم

بر روی من از گریه چه گویم که چه‌ها رفت

سر خاک ره باد صبا باد که کردم

در کوی تو از همرهی باد صبا رفت

تا کوی عدم هیچ کسش دست نگیرد

اهلی که به سیل ستمش پای ز جا رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی حال و احوال عاشق و تاثیر معشوق بر اوست. شاعر از دیوانگی و بدمستی‌اش می‌گوید که به خاطر نگاه معشوق به وجود آمده و عقلش را از سرش برده است. هر غمزه‌ای که معشوق می‌زند، دل‌ها را گرفتار می‌کند و هیچ‌گاه این تیر عشق خطا نمی‌رود. همچنین شاعر به غم و درد خود اشاره می‌کند و می‌گوید که اشک‌هایش شب را به صبح رسانده و هر یاد و خاطره‌ای از معشوق را با غم بروز می‌دهد. در نهایت، او از بی‌کسی و ستمی که بر او می‌رود، سخن می‌گوید.