نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

این جوانمردی که پیر میفروشان میکند

خرقه پوشانرا مرید درد نوشان میکند

هیچ میدانی که آسوده است در بازار عمر

آنکه نقد وقت صرف میفروشان میکند

هوش زاهد گم شد از دود چراغ مدرسه

برق می روشن چراغ تیز هوشان میکند

گر بسر رفت آب چشم از سوز دل عیبم مکن

کاتش غم همچو دیگم سینه جوشان میکند

خامشی بهتر که گر بلبل هزار افغان کند

گل به رغم او نظر سوی خموشان میکند

عاقلان دانند کز تعریف قارون رند مست

نکته سختی بکار سخت کوشان میکند

از قبای اطلس خسرو چو اهلی فارغم

کان قبا در یوزه از پشمینه پوشان میکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای عاشقانه می‌پردازد. شاعر از اشک‌هایی که بر دامنش می‌ریزد، به مثابه قطره‌های خونی یاد می‌کند که از دلش خارج می‌شود. او بیان می‌کند که این اشک‌ها نشان‌دهنده دوستی و درد عمیقش است. همچنین به بارش خون دل و تأثیر آن بر طبیعت و زیبایی‌های آن، مانند سرو و سوسن، اشاره می‌کند. به‌طور کلی، این شعر تصویری غمگین و عاشقانه از رنج و احساسات عمیق انسانی را به تصویر می‌کشد و نشان‌دهنده‌ی پیوند عمیق عشق و درد است.