نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آن که مست شوی تا بهانه برخیزد

تو باشی و من و شرم از میانه برخیزد

مکَن زخواب دو نرگس، چو بوسه می‌دزدم

و گر نه فتنه‌ای از هر کرانه برخیزد

نهال عشق نشاندم به دل چو دانستم

که رستخیز جهانم ز خانه برخیزد

خوش آن حریف که گر مرغ بسملش سازند

به خاک افتد و خوش عاشقانه برخیزد

همان به است که بندم چو غنچه لب، ورنه

ز آتش جگرم صد زبانه برخیزد

قیامت است جمال تو ای بهشتی روی

مکِش نقاب که شور از زمانه برخیزد

بر آستان تو اهلی نه آن‌چنان افتاد

که تا قیامت ازین آستانه برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل فوق به بیان موضوعاتی چون عشق، مستی، زیبایی و زهد می‌پردازد. شاعر از زیبایی و جذبه معشوق صحبت می‌کند و کشش عاشقانه بین دو فرد را به تصویر می‌کشد. او به بیداری دل از خواب و شور و حیات پس از عشق اشاره دارد و به مفاهیمی چون غم و رنج در عشق نیز پرداخته است. در ادامه به نقد زاهدانی می‌پردازد که از دنیای واقعی غافلند و در مدارس در پی علم‌اند، ولی در دل غم‌های خود غرق‌اند. شاعری به تصویر می‌کشد که عشق و شور زندگی اولویت بیشتری دارد و از افتادگی و خاکساری در برابر عشق و حقیقت سخن می‌گوید.