شمارهٔ ۸۱۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شمشاد تو پروای کس از ناز ندارد
با چشم سیه گو که نظر باز ندارد
از عشق ننالیم که این زخم نهانی است
یعنی که قضا میزند آواز ندارد
مرغ دل ما در قفس دهر از آن ماند
کز ضعف درون قوت پرواز ندارد
گر خاک بسر میکنم از خانه خرابی
پروای من آن خانه برانداز ندارد
خوشباش که کس محرم راز دل ما نیست
مجنون تو کس همدم و همراز ندارد
در پای خسان چون نشوم همچو گیاپست
گر سرو توام بخت سرافراز ندارد
اهلی نظرش جانب آن ترک ختایی است
چشم کرم از مردم شیراز ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این poema، شاعر به عشق و زیبایی اشاره میکند. او از معشوق میخواهد تا جلوهگری کند و دلهای عاشقان را به دام بیاورد، زیرا نیاز نیست برای شکار طاووس زحمت کشید. همچنین، او به خوشایند گفتوگو اشاره میکند و میگوید که نسیمی خوش است که بدون غبار بیاید. شاعر از معشوق میخواهد که صورت خود را بپوشاند تا دلهای پریشان دوباره آرامش یابند. همچنین، او به خورشید که نماد عاشقان است، هشدار میدهد که اگر یکی از آنان برود، صدها عزیز دیگر به درد خواهند آمد. در پایان، شاعر نگرانی خود را از خشک شدن بخت و عدم بارش زندگی عنوان میکند.