نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اجل درآمد و بخت از درم نمی‌آید

ز پا فتادم و کس بر سرم نمی‌آید

مگر به خواب ببینم خیال او ورنی

به هیچ شکل در برم نمی‌آید

گر آفتاب شود در کنار من طالع

ز ضعف طالع خود در برم نمی‌آید

چو لاله به که زنم جام عیش به سنگ

که بوی عشرت ازین ساغرم نمی‌آید

حکایت از الف قد یار کن اهلی

که هیچ حرف ازین خوش‌ترم نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساسات عمیق عشق و زیبایی است. شاعر از شادی و غم‌هایی که در پی وصال محبوب به وجود می‌آید سخن می‌گوید. او با استفاده از تشبیهات زیبا، طولانی بودن زبان و دلنگرانی‌های خود در عشق را شرح می‌دهد. عشق اگرچه ابتدا از مجاز و خیال آغاز می‌شود، ولی حقیقت را در خود دارد. عشق او به محبوب، به اندازه‌ای عمیق است که حتی رقیب هم تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر با عشق و ناز محبوب، احساس شادی و خوشحالی را در خود حس می‌کند.