شمارهٔ ۸۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرم فدای رهی باد کان سوار آید
سری که خاکره او نشد چه کار آید
تو جلوه یی کن و صد مرغ دل بدام آور
چه حاجت است که طاووس در شکار آید
خوش است گفت و شنید تو بی حکایت غیر
بلی خوش است نسیمی که بی غبار آید
مگر تو روی بپوشی پری صفت که دمی
دل رمیده ما باز باقرار آید
مران چو ذره محبان خویش ای خورشید
که گر یکی رود از دیده صدهزار آید
ز گریه اهلی اگر آب زندگی باری
درخت بخت تو خشک است کی ببار آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات بیانگر تجربیات و احساسات عمیق شاعر در مورد عشق و تاثیرات آن بر زندگی انسان است. شاعر به نقد عقلانیت میپردازد و میگوید که عشق میتواند انسان را از خود بیخود کند و او را به مسیری دیگر سوق دهد. همچنین به تضاد میان عشق و مروت اشاره میکند و به سرنوشت افرادی که در پی خواستههای خود هستند، هشدار میدهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در این دنیای پر از نیرنگ، نباید تمام امیدها را به یک چیز معطوف کرد، زیرا ممکن است به تلخی منجر شود.