شمارهٔ ۸۱۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر
ناگهان روی ترا بینم پشیمان دگر
تا دل آزاده در زنجیر زلفت بسته ام
با خود از دیوانگی دست و گریبانم دگر
خاطر از نظاره ات صد سال اگر جمع آورم
یک نظر کز دیده ام رفتی پریشانم دگر
گر دلم داری نگه دوری نباشد زانکه من
دل بشرط آن ترا دادم که نستان دگر
منکه عمری میگشودم عقده از کار کسان
حالیا اهلی بحال خویش حیرانم دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تغییراتی در روابط بین افراد میپردازد. شاعری از دوری و جدایی صحبت میکند و به یادآوری وفا و محبت در گذشته میپردازد. او به این نتیجه میرسد که دیگر نمیتوان به گذشتهها بازگشت و روابط به شدت تغییر کرده است. همچنین، شاعر به ناامیدی و حسرت اشاره میکند و از ناتوانی در تغییر وضعیت فعلی ابراز ناراحتی میکند. در نهایت، او از احساس خستگی و بیتفاوتی نسبت به اوضاع کنونی سخن میگوید و نشان میدهد که دیگر تمایلی به ادامه این نوع روابط ندارد.