نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقیا مستم لب خود از لب من دور دار

ورنه گر گستاخیی آید ز من معذور دار

دردمند عشق را راحت گر از بیداد تست

یارب این راحت ز جان دردمندان دور دار

هر کرا در ظلمت غم چشم بیرون رفتن است

گو چراغ می براه دیده پرنور دار

ای حریف بزم وصل از غیرت جانان بترس

یا طمع از جان ببر یا راز ازو مستور دار

خانه تن عاقبت اهلی ز پا خواهد فتاد

تا توانی خانه تن را بمی معمور دار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شخصی به نام "شهسوار" می‌خواهد که از کنار او نگذرد و به او توجه کند. او اشاره می‌کند که عبور کردن این شخص از کنار او می‌تواند به او آسیب برساند و او را به خاک زند. شاعر تأکید دارد که هیچ‌کس نمی‌تواند به خوبی او را از عذاب نجات دهد. همچنین، یک نوع عشق و وابستگی عمیق در این ابیات حس می‌شود، چراکه شاعر به طرف، "نور چشم" خود می‌نامد و از او می‌خواهد حتی در دل تاریکی هم از او دور نشود. او به زیبایی طرف اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که در کنار او بماند و از عبور بی‌اعتنا خودداری کند. در نهایت، شاعر بر اهمیت و زیبایی دوستی و عشق تأکید می‌کند و از طرف می‌خواهد که فراموشش نکند.