نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یا مکن قول بتان گوش و بما خرده مگیر

یا زما هم سخنی بشنو و عذری بپذیر

به گرفتاری عاشق نتوان طعنه زدن

چکند گر پی قاتل نرود صید اسیر

ایکه خون از دم تیغ تو چکد حاضر باش

که خراشی نرسد بر دل درویش و فقیر

آنچنان زی که اگر جان طلبد یار زتو

تا بگوید که بده، بانگ برآری که بگیر

اهلی از خاک سیه بستر راحت دارد

پیش دیوانه چه خاکستر گلخن چه حریر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بازگشت محبوبش سخن می‌گوید که دلش را روشن کرده و بار دیگر آن را زنده می‌کند. او به حس دل آزردگی ناشی از دوری و غم هجران اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که روزی از این احساس رنج بکشد. شاعر نیز به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که نگاه به چشمانش باعث می‌شود دیگر نتواند صبر کند. او از اینکه دلش آرام گشته بود، می‌گوید و حالا دوباره در اندوه افتاده است. در نهایت، شاعر از شکوه از دوری می‌پرهیزد و تنها شکرگزاری از وجود عشق و نور محبوبش را دارد.