شمارهٔ ۸۲۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
توبه کردم از می و معشوق سرمستم دگر
توبه یی هرگز نکردم من که نشکستم دگر
ذره خاکم ولی تا جذبه مهرم رسید
آنچنان برخاستم بیخود که ننشستم دگر
دادم از دست آن دو زلف و رشته جانم گسست
آه اگر افتد سر زلف تو در دستم دگر
یک دو روزی غصه دنیا دلم در بند داشت
شکر ساقی میکنم کز غصه وارستم دگر
بخت اگر یاری کند اهلی گلی خواهد شکفت
غنچه دل را که در شاخ گلی بستم دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و رهایی از دنیا و غمهای آن میپردازد. شاعر دعوت میکند که از مسایل دنیوی و دغدغههای زندگی گذر کنیم و به سیر و سلوک روحانی و وصال حقیقی برسیم. او به نکتههایی مانند مرگ در فراق و عشق اشاره میکند و بر این باور است که عاقل باید از اندیشههای زاید و رنجهای دنیوی فراتر برود و خود را به عشق و رهایی نزدیک کند. در نهایت، تجلی عشق را بالاتر از هر دغدغهای میداند و بر این اساس، به تردیدها و مشکلات زندگی پشت سر گذاشته شود.