نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پایه معراج جان خواهی ز دنیا درگذر

پای در هفتم فلک نه و زمسیحا درگذر

دوش در مجلس چه خوش میگفت با پروانه شمع

گر سر مردن نداری از سر ما درگذر

تا نبرد غیرت یوسف ترا انگشت عیب

بازگیر انگشت و از عیب زلیخا درگذر

مردن اندر هجر خوش باشد نه در روز وصال

ای اجل کار است مارا با تو از ما درگذر

ای شب هجران مگر روز قیامت بگذری

سوختم از ظلمت آخر یا بکش یا درگذر

کی شود عاقل دل مجنون بکوشش ای حکیم

گر تو باری عاقلی از فکر سودا درگذر

لاف عشق، آنگه غم دنیا و دین نامردی است

مرد شو اهلی و از دنیا و عقبی درگذر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شاعر به معشوقه‌اش است. او از رازهای دل و ارتباط عمیق بین بلبل و گل سخن می‌گوید و به این اشاره می‌کند که حتی در روز قیامت نیز اگر جانش گرفته شود، باز هم عشق او آسان است. شاعر اعتقاد دارد که زندگی ابدی نیست و فقط عشق معشوق در دل او باقی می‌ماند. همچنین، او به نشانه‌های عشق و زیبایی معشوق اشاره کرده و از بار سنگین احساسات و محبت یاد می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که همه چیز برای دوستش تنها مختص به عشق اوست و جانش در گرو آن است.