نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سنبل بگشا بر گل و سروت به خرام آر

مرغ دل ما را ز عدم باز بدام آر

تا کی بمراد دل خود صبح کنی شام

صبحی بمراد دل ما نیز بشام آر

لب بر لب جامی و مرا جان بلب از غم

جانم بلب خویش بجای لب جام آر

یکبار لب آور که ببوسم بهمه عمر

این باده جانبخش نگویم که مدام آر

با یار جفا پیشه ز فریاد چه حاصل

گو آتش دل هم علم داد ببام آر

ای جان، که بود غیر تو محرم بر جانان؟

برخیز و پیامی ببر و هم تو پیام آر

گو یاد کن از کشته هجران بسلامی

در کلبدش بار دگر جان بسلام آر

اهلی است غلام تو چو شد پیر مرانش

ای تازه جوان رحم بر این پیر غلام آر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انواع عشق و دردهای آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که در عشق نمی‌توان به راحتی دیگران را مورد سرزنش قرار داد و اگر کسی دچار مشکل است، باید صدای او را شنید و عذر او را پذیرفت. همچنین اشاره می‌کند که عاشق باید در این وضعیت صبور باشد و از معشوق خود بپرسد که آیا جانش را برای او فدای کند یا نه. در انتها، نشان می‌دهد که فردی از خاک و زحمت به آرامش می‌رسد و در مقابل سختی‌ها، توانایی مقابله با آنها را دارد.