شمارهٔ ۸۲۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
سوز دلم باتو گفت حرف نهانی دگر
بلبل و گل را بود گوش و زبانی دگر
زنده چو گردم به حشر گر بکشی دیگرم
سهل بود گر شود صرف تو جانی دگر
زندگی جاودان نیست یقین ور بود
جز بدهان توام نیست گمانی دگر
گرچه خدنگ بتان سینه نشان میکند
ناوک آن غمزه راهست نشانی دگر
بار گرانان کشد یار سبکروح چند
بهر خدا ساقیا رطل گرانی دگر
همت اهلی گذشت از دو جهان بهر دوست
تن بجهان در گرو او بجهانی دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر غزلی از شاعر معروف، به توصیف احساسات عاشقانه و longing میپردازد. شاعر از سنبل (گل خوشبو) میخواهد تا بر روی گل و سرو حاضر شود و دلباختهاش را از عدم به وجود آورد. او از صبح خواهان آشتی و امید است و درخواست میکند که در زندگیاش، شادمانی و خوشی به وجود بیاید. شاعر همچنین آرزو میکند که یک بار برای همیشه لب کسی را ببوسد و از غم رها شود. او در این شعر به یار وفادار و جفا پیشه خود اشاره میکند و از او تقاضا دارد تا یادش کند و دلش به خاطر هجران او نگیرد. به طور کلی، شعر پر از حسرت و آرزو برای وصال و عشق پاک است.