شمارهٔ ۸۲۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بهر قتل عاشق دلخسته چشم یار
تیغی کشیده از مژه همچون زبان مار
پاس دل است مایه هر دولتی که هست
هان ای پسر گر اهل دلی دل نگاهدار
ساقی بجرعه یی بنشان گرد هستی ام
تا از میان ما و تو برخیزد این غبار
دست بتی بگیر و بگو عالم آب بر
جامی شراب درکش و گو سیل غم ببار
اهلی چه گوشه گیر شوی هیچکاره یی
با مردم زمانه بسر بردن است کار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به قدردانی و شکرگزاری میپردازد که جهان و فرصتها برای شاعر فراهم شده است. او به روابط و همنشینیهایش اشاره میکند و میگوید که در آسمان امید، اشکال جدیدی از مرادها و آرزوها وجود دارد. همچنین، نشان میدهد که چگونه سعادتمند بودن و بهرهمندی از زندگی به دیگران نیز کمک میکند. در نهایت، شاعر از زیبایی صبح و شام یاد میکند و ابراز خوشحالی میکند که همه اینها به برکت جامعه و روابطش به دست آمده است.