شمارهٔ ۸۳۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار شکر که عالم بکام ماست دگر
می مراد حریفان بجام ماست دگر
مه امید چو نوشد بر آسمان مراد
فلک چو حلقه بگوشان غلام ماست دگر
شهان بسایه دیوار ما پناه آرند
بلی همای سعادت بدام ماست دگر
کسیکه می نشنیدی سلام ما از کبر
در انتظار جواب سلام ماست دگر
فروغ بم و فراغ صبوحی ات اهلی
بیمن فاتحه صبح و شام ماست دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است به عشق و ارتباط با معشوق. شاعر از باد میخواهد که او را به سوی محبوبش ببرد و از خضر میخواهد که در روزهای سخت، دستی به تشنگان بدهد. او حس تنهایی و longing خود را با تشبیه به بلبل در قفس بیان میکند. به نظر میرسد که شاعر احساس ناامیدی میکند و در تلاش است تا با عشق و محبت، به آرامش برسد. او به دیگران نیز توصیه میکند که در عشق صادق باشند و با فدای جان خود، به عشق وفادار بمانند.