نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کاکل شکست و شد گره کار بسته تر

کار دل شکسته ما شد شکسته تر

ابرو گشاده بود و مرا کار بسته بود

بر زد گره بر ابرو و شد کار بسته تر

اکنون طمع به خسته غم نیست کز دلش

آتش بلندتر شد و افغان نشسته تر

در انتظار روز دگر چند جان دهد

بیمار دل که روز به روز است خسته تر

بازآ که ما بیاد تو از نقش دیگران

دل شسته ایم و دیده ز دل نیز شسته تر

اهلی بیمن عشق تو ای آفتاب حسن

باشد همیشه روز بروزش خجسته تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره‌ی عشق و انتظار شاعر برای وصل محبوب است. شاعر به زیبایی محبوب که همچون خورشید می‌درخشد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که با وجود اینکه می‌داند محبوب به سوی او نخواهد آمد، همچنان چشم به راه اوست. او از درد و رنجی که در اثر دوری محبوب متحمل می‌شود سخن می‌گوید و به بهایی که برای عشق خود می‌پردازد اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از بی‌نظیر بودن محبوب و دشواری رسیدن به او صحبت می‌کند. با وجود همه‌ی اینها، عشق او قوی و پایدار است.