شمارهٔ ۸۳۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گر
چشم کج بین آفتابی را دو می بیند مگر
گرچه میدانم نیایی سوی من شب تا به روز
چشم بر راه تو دارم گوش بر آواز در
هرگزم جامی ندادی تا زچشمم خون نریخت
جرعه یی می میدهی آنهم بصد خون جگر
کی گذارم ناوکت کز رشته جان بگذرد
کاینچنین مرغی بدام من نمیافتد دگر
خون اهلی گر سگت ریزد شرف دارد بر او
ور نپوشد خون خود از دیگران خاکش بسر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر خواستههای شاعر را در رابطه با عشق و معشوقهاش بیان میکند. شاعر از معلم میخواهد که عشق او را از موانع و مشکلات دور نگه دارد و اجازه ندهد کسی به او آسیب برساند. او صمیمانه از کسی که به او علاقهمند است، میخواهد که از رقبایش فاصله بگیرد و به او آسیب نرساند. شاعر همچنین به حساسیت و شکنندگی احساساتش اشاره میکند و میخواهد که آرزوها و امیدهایش را تهدید نکنند. در نهایت، او از معشوقهاش میخواهد که در کنار او بماند و از دسترس دیگران دور بماند.