شمارهٔ ۸۴۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز
تن خاک گشت و دیده پر از نم بود هنوز
هرگز نرفت از دل ما خارخار وصل
داغ بهشت بر دل آدم بود هنوز
صد شاخ گل دمید و ورق کرد زرد و ریخت
نخل قد تو فتنه عالم بود هنوز
من خاک راه گر شدم ای نوبهار حسن
گلزار جان ببوی تو خرم بود هنوز
صد بیستون چو صورت شیرین بباد رفت
بنیاد عشق ماست که محکم بود هنوز
آیین نیکویی سبب نام نیک شد
جم رفت و وصف آینه جم بود هنوز
اهلی بهر قدم که بود در ره بتان
گر صد هزار سجده کند کم بود هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احوالات و احساسات عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از باد میخواهد که چادر معشوقش را بالا نزنید و آتش درونش را لو ندهد. همچنین از ساقی میخواهد که به یاد لبهای معشوقش، شرابی به او بدهد و او را از حسرت دور کند. شاعر تأکید میکند که نباید حال آشفتهاش را بیشتر بهم زنند و در زمان گریه و خواب نیز نباید او را بیدار کنند. در نهایت، او از یادآوری دوران شیرین عشق و معشوقی خندان هم پرهیز میکند و میخواهد که آن یادها او را آزار ندهد.