نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور

بیش از آن نزدیک شد در دل که گشت از دیده دور

من به بویی زنده ام جانی ندارم دور ازو

مدتی دیرست کز من جان من گردیده دور

گر کشد آن مه مرا دستش مگیر ای همنفس

مردنم بهتر که یار از من شود رنجیده دور

مستم و شوریده و سرگرم آغوش توام

ای پری گر عاقلی باش از من شوریده دور

ای نصیحتگو میا نزدیک کز سودای عشق

اهلی شوریده خود را از دو عالم دیده دور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یک عاشق است که به معشوق خود درخواست می‌کند تا با یک جرعه شراب به او کمک کند و از حالت بی‌خودی نجاتش دهد. شاعر خود را مانند ماهی تشنه توصیف می‌کند و از خضر، که نماد هدایت و نجات است، می‌خواهد تا او را به چشمه زندگی ببرد. او از شنیدن افسانه‌ها و حرف‌های مردم خسته شده و خواهان این است که به سخنان عاشقانه‌اش گوش دهد. در نهایت، او از باده‌فروش می‌خواهد که تابوتش را به درون باده بیاورد تا شاید معجزه‌ای برای او رخ دهد.